قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2733
تاريخ الفي ( فارسى )
ذكر وقايع سال چهار صد و نود و يكم از رحلت خير البشر از اعظم وقايع اين سال آنكه امير سيف الدّوله صدقه بن منصور بن دبيس بن مزيد اسدى بعد از آنكه مدّت بيست و يك سال امارت به استقلال كرد و از عمرش پنجاه و يك سال گذشته بود بر دست سلطان محمّد بن ملكشاه به قتل رسيد « 1 » . تفصيل اين مجمل آن است كه با وجود آنكه هميشه امير سيف الدّوله از جمله دولتخواهان سلطان محمّد بود و از قبل او مكرّر با سلطان بركيارق مخالفت ورزيد و به هيچ وجه در اين مدّت جانب سلطان محمّد را فرونگذاشت ، چنانچه اين معنى در طىّ وقايع سنوات سالفه بوضوح پيوست ، سلطان محمّد نيز او را به واسطهء اخلاصى كه داشت از جميع امرا و اعيان دولت خود عزّت و اكرام بيشتر مىداشت و جاهش به مرتبهاى رسيده بود كه هركسى كه از سلطان يا از خليفه به واسطهء گناهى يا زلتى ، كه از وى ظهور يافته بود ، مستشعر مىشد پناه به او مىبرد و او حمايت مىكرد « 2 » . و سلطان محمّد مدينهء واسط را اضافهء اقطاع او نموده او را به گرفتن بصره تحريض نمود . القصّه ، چون مرتبهء سيف الدّوله صدقه به جايى رسيد كه جميع امرا بر وى حسد مىبردند ، عميد ابو جعفر محمّد بن حسين بلخى با او در مقام نفاق شده خاطر سلطان را از وى منحرف گردانيد .
--> ( 1 ) . قتل سيف الدّوله صدقة در نوزدهم رجب پانصد و يك هجرى قمرى در نعمانيه اتّفاق افتاد ؛ - عبّاس اقبال ، وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، ص 164 . ( 2 ) . بنابه قول اكثر مورخين ، بالاخره پناه دادن ابو دلف حاكم فرارى آوه و ساوه دستاويزى گشت كه سلطان محمّد سپاهش را بر سر وى فرود آورد . ابن جوزى در خصوص مهماننوازى صدقه مىنويسد : « پناهگاه امن همهء كسانى بود كه خوفى داشتند » ( المنتظم ، ج 9 ، ص 57 ) و ابن طقطقى نيز مىنويسد : « ايّام حيات او ، حلّه منزلگاه مسافران ، ملجاء نااميدان ، تيمارخانهء راندهشدگان و پناهگاه فراريان وحشتزده بود . » - الفخرى ، ص 270 .